زين الدين محمود واصفى

343

بدايع الوقايع ( فارسى )

نيمى از هنگامهء گيتى رود از سلك جمع * گر نهد اهل دلى بيرون از اين هنگامه گام مفضل « 1 » دريا انامل هركجا بگشاد دست ( 64 b ) * ز آن انامل بر كنار لجهء جودند انام مدعى را سازد انفاس « 2 » صلاح‌آميز ، دوست * مار را گرداند افسون فسون‌پرداز ، رام چون بود همسايه را ديوار كوته ، عيب دان * ديدهء ناعاقبت‌بين داشتن بر طرف بام صورت ار باشد خشن هست اهل معنى را حسن * مىنيفتد رخنه از دندانهء سين در حسام فرق عذرا را چو دربايست باشد « * » تاج زر * وامق « 3 » مفلس ضرورت پاى دارد زير وام چيست « 4 » عاقل را فضيلت جمع گوهرهاى فضل * نيست جز غافل چو يابد [ آن ] گهرها انقسام « * * » بندها بگسسته از هم‌چون دوات فضل را * دولتى باشد عجب گر يابد آخر « 5 » التيام اين قصيده چيست قيد دل‌ربا كز روى هوش * دل ز خاصان يافته در سلك آن قيد انتظام از معانى دقيق اين عقدهء بىعد در او * هست دام و جمله دلها صيد افتاده به دام

--> ( 1 ) - T صفحه a 188 : نسخه‌بدل : مبذل ( 2 ) - A : الفاظ ( 3 ) - A ، B 2 : دامن ( 4 ) - A : هست ( 5 ) - T : يا بدانها ( * ) س 11 : چو در پايست باشد ( * * ) س 14 : نيست جز عاقل چو يابد آن گوهرها انقسام